دیدبان روسیه: شاید دیده باشید دو فردی را که در حال بازی تخته هستند و ناگهان یک طرف مشت خود را محکم روی میز می‌کوبد و به بازی طرف مقابل اعتراض می‌کند؛ در این میان چند دلیل برای چنین واکنشی می‌تواند وجود داشته باشد؛ اینکه به قواعد بازی معترض است، طرف مقابل را به رعایت‌نکردن قواعد بازی متهم می‌کند؛ قصد تقلب دارد یا فکر می‌کند طرف مقابل در حال تقلب‌کردن است؛ اما ناظرانی که این بازی را نگاه می‌کنند، چه می‌پندارند و حق را به فردی می‌دهند که با عصبانیت مشت گره‌کرده خود را روی میز می‌زند یا طرف مقابل؟

گزاف نیست اگر وضعیت رقابت کرملین و واشنگتن در اوکراین را با چنین بازی تخته‌‌ای مقایسه کنیم؛ از یک سو مسکو قوانین را تبعیض‌آمیز دانسته و با عصبانیت چنان مشت گره‌کرده خود را روی میز کوبیده که برخی قسمت‌های بازی به هم ریخته و از سوی دیگر واشنگتن موفق شده غرب را متحد کند تا به کرملین فشار آورند که مطابق قوانین آنها باید بازی کند.

♦ دعوا در بازی

سه دهه پس از فروپاشی شوروی، بار دیگر کرملین و کاخ سفید به نقطه تلاقی رسیدند که پیامدهای یک جنگ سرد در سپهر روابط آنهاست. شاید بتوان گفت مهم‌ترین عامل ناخشنودی کرملین، بی‌اعتنایی به نقش روسیه در نظم جهانی تک‌قطبی است؛ موضوعی که سبب شده به‌عنوان یک شریک برابر در مقابل ایالات متحده در نظام بین‌الملل به شمار نیاید.

در سوی دیگر این بازی در نگاه غرب، اگرچه مسکو از وضعیت خود در اقتصاد جهانی راضی نیست،‌ اما عامل اصلی عصبانیت او تقابل با مفهوم لیبرالیسم غربی است. در این میان آنچه آشکار است، کرملین، متحدان آمریکا را به تقلب در بازی و عدم رعایت قواعد بازی مبتنی بر معماری امنیتی ۱۹۹۷ متهم می‌کند و غرب نیز روسیه را به برهم‌زدن بازی با قلدری محکوم می‌داند. در این هنگام اما غرب یک نگرانی جدی‌تری نیز دارد، اگر این دعوا مطابق سناریوی مطلوب کرملین پیش رود،‌ فردا مهار جاه‌طلبی‌های چین بسیار سخت می‌شود؛ پس انزوای روسیه شرط لازم برای مهار چین است.

♦ فردای منازعه

هنگامی که دعوا می‌شود، هریک از طرفین به امید عقب‌راندن طرف مقابل برای پیشروی تلاش می‌کنند؛ اما قطعا هر نزاعی ناخوشایندی‌هایی را نیز به دنبال دارد و مهم‌تر اینکه فارغ از مجادله و زدوخورد طرفین، واکنش‌های اجتماعی غیرقابل کنترلی از سوی ناظران نیز به دنبال دارد که می‌تواند فارغ از نتیجه مرافعه در هنگام دعوا، چالش‌هایی را پس از آن به بار بیاورد.

در این کشمکش نیز اگرچه روسیه موفق به پیشروی در خاک اوکراین برای شکستن محاصره غرب شده است؛‌ اما این لشکرکشی گسترده، هزینه‌های نظامی بسیاری نیز به همراه داشته و در کنار بسته‌های گسترده تحریمی که در سه ماه گذشته علیه روسیه وضع شده است؛ فشار اقتصادی قابل ملاحظه‌ای به این کشور وارد می‌کند؛ اما لابد روسیه نیز خود را آن‌قدر مقاوم می‌دانست که ۲۴ فوریه با عصبانیت روی میز بازی مشت کوبید؛ اما پرسش اینجاست که آیا واکنش‌های اجتماعی در فردای وضعیت جنگی یا به عبارتی آتش‌بس از این ظرفیت برخوردار است که یک چالش سیاسی جدی را پیش‌روی این کشور قرار دهد. با این ملاحظه این پرسش نیز پررنگ می‌شود که با فرض موفقیت در میدان مرافعه، آیا این نتیجه به معنای موفقیت نسبت به پیامدها هم خواهد بود؟

در این شرایط سه سناریو را می‌توان در فردای این کشمکش تصور کرد:

• یک توافق و سازش سیاسی که البته ناپایدار است میان مسکو و کی‌یف حاصل شود؛ وضعیت مانند دوران پس از توافق مینسک، در حالت آتش زیر خاکستر باقی بماند؛ رقابت تسلیحاتی روسیه و غرب شدت بگیرد؛ غرب درصدد شکاف اجتماعی در روسیه متمرکز شود؛ غرب به دنبال مذاکره با چین برآید.

• مسکو قاطعانه در این رویارویی حماسی شکست بخورد؛ معماری امنیتی اروپا مطابق گزینه مطلوب اروپا تحقق یابد؛ فشار حداکثری برای مهار چین شکل بگیرد و شاهد احیای هژمونی آمریکا باشیم.

• جنگ اوکراین وارد یک مرحله فرسایشی و بی‌نتیجه شود که آتش‌بس‌های سست و ناپایدار مجالی برای پایان آن نگذارد؛ در این شرایط ناکارآمدی و عدم قدرت اجرائی سازمان‌های بین‌المللی منطقه‌ای و جهانی برای تحقق صلح پررنگ شود؛ در ورای جنگ تسلیحاتی میان روسیه و آمریکا، شاهد درگیری‌های منطقه‌ای باشیم که به گسترش سلاح‌های هسته‌ای منجر شود و نهایتا از دل این وضعیت آشفته، نظم نوین جهانی جدیدی متولد شود.

آنچه آشکار است گزینه مطلوب هریک از طرفین، دستیابی به سازشی سیاسی و آتش‌بس دیپلماتیک است که بتوانند آن را در مفهوم پیروزی تفسیر کنند؛ اما در این میان متغیرهای مستقل قابل تأملی وجود دارند که بر پویایی این رویارویی نظامی مؤثر هستند.

 

نویسنده: احمد وخشیته، دانشیار دانشگاه دوستی ملل روسیه

منبع: ستون در حوالی میدان سرخ، روزنامه شرق