دیدبان روسیه: هفته گذشته به مناسبت سالروز انقلاب اکتبر، به این موضوع اشاره کردم که چگونه بلشویک‌ها در انقلاب سوسیالیستی اکتبر بر موج اعتراضات چیره شدند تا مردمی که علیه استبداد تزاری انقلاب کرده بودند، به ناگاه دچار حکومت شوروی شوند. اغراق نیست اگر بگوییم از دل انقلابی که در آرزوی آزادی شکل گرفت، حکومت خودکامه‌ای متولد شد که این‌بار نه فقط استبداد داشت، بلکه با خط‌ کشی مبتنی بر ایدئولوژی مارکسیستی، هر که را هم‌چون آنها نمی‌اندیشید، سرکوب می‌کرد و این سرکوب تا جایی پیش رفت که در دوران‌هایی نظیر زمامداری استالین به وحشتناک‌ترین حد خود رسید.

 

♦ پرده اول: بخارپزی فلسفی

روشنفکران، هنرمندان و نخبگان روس نقش بسیار مهمی در انقلاب سال ۱۹۱۷ داشتند که مردم خروشان را به امید طلوع آزادی فرا می‌خواندند؛ اگرچه دستگاه تزار غروب کرد، اما تولد حکومت شوروی، همه آمال آنها را به سرابی تبدیل کرده بود. در این میان اما حاکمیت انتظاری از آنها داشت که می‌توان گفت به نوعی تیر خلاص به طبقه روشنفکر محسوب می‌شد که «پراودا»، روزنامه رسمی شوروی در مطلبی به روشنی آن را اعلام کرد که نخبگان نباید سکوت کنند و لازم است با صراحت از حکومت شوروی حمایت کنند و هشدار داد که در غیر این صورت، باید این عناصر ضد انقلاب، اخراج شوند.

 

بیشتر بخوانید:

چگونه حکومتی به‌تدریج ورشکسته می‌شود؟

 

به نظر می‌رسد این نخستین هشدار رسمی به طبقه بورژوازی و روشنفکر بود که اندکی بعد به واسطه واقعه «بخارپزی فسلفی» تحقق یافت. رویدادی که مطابق آن، شوروی تصمیم گرفت تحصیل‌کرده‌ترین افراد جامعه خود را که نقش مهمی در تولید علم،‌ فرهنگ و هنر داشتند،‌ تعمدا از مرزهای خود اخراج و تبعید کند.

نخستین کشتی در ۲۹ سپتامبر ۱۹۲۲ و کشتی دوم در ۱۶ نوامبر همان سال حامل بیش از ۱۹۰ روشنفکر مخالف حکومت از جمله، پزشک، فیلسوف‌، اقتصاددان، سیاستمدار، استاد دانشگاه، هنرمند، دانشجو و خبرنگار بود. البته گفته می‌شود که میان سال‌ها ۱۹۲۲ و ۱۹۲۳ بسیاری از دیگر نخبگان جامعه نیز به وسیله قطار به این تبعید‌های اجباری فرستاده شدند. نکته قابل تامل اینجا است که این افراد اجازه داشتند تنها با خود دو شلوار، دو جفت جوراب و کفش،‌ یک ژاکت و کت همراه داشته باشند و تمام پول و اموال آنها از سوی حکومت شوروی مصادره می‌شد.

گفته می‌شود لئون تروتسکی که در آن هنگام یکی از پرنفوذترین و تاثیرگذارترین افراد کنار لنین بود در دفاع از این اقدام گفته بود: «ما این افراد را اخراج کردیم، زیرا هیچ دلیلی برای تیراندازی به آنها وجود نداشت؛ ولی تحمل‌شان نیز غیر ممکن بود!». اما نکته جالب اینجاست که همین آقای تروتسکی که در ایام لنین نورچشمی بود و از هیچ خشونتی کم نگذاشت و حتی به عنوان کمیسر خلق برای روابط خارجی نیز برگزیده شده بود، کمتر از یک دهه بعد در زمان استالین با شیوه اداره حکومت او در کشور به اختلاف خورد و روانه تبعید گشت و نهایتا در سال ۱۹۴۰ کشته شد.

♦ پرده دوم: ظهور روشنفکران بدلی

پس از بخارپزی فلسفی در زمان لنین، شوروی در زمان استالین به دنبال آن ایجاد طبقه روشنفکر بدلی برآمد؛ نخبگان، هنرمندان، استادان و روزنامه‌نگارانی که از یک سو با سیاست‌های رفیق استالین هماهنگ باشند و با پلیس مخفی همکاری کنند و از سوی دیگر سیاست‌های دیکته شده را در جامعه در نقاب روشنفکری بسط دهند. معدود روشنفکران واقعی همچون بوریس پاسترناک، نویسنده رمان معروف «دکتر ژیواگو» نیز که از بخارپزی فلسفی قسر در رفته بودند، چاره‌ای جز فقر و انزوا نداشتند. روشنفکران حکومتی از قدرت مانور در روزنامه‌ها و رسانه ملی شوروی برخوردار بودند و به فراخور زمان، مطابق با صحبت‌های استالین، بر طبل حاکمیت می‌کوبیند و هر زمان لازم بود به مواضع هنرمندان اصیل که اندک فضای بسیار محدودی در جامعه داشتند، با ادبیاتی زننده حمله می‌کردند.

این سیاست استالین در ادامه حیات شوروی پس از او نیز بسیار پررنگ بود و در زمان‌هایی مثل روزگار خروشچوف، البته او مجدد دست به بخارپزی فلسفی نیز زد و همزمان از اهرم روشنفکران بدلی هم بهره برد. سیاست‌هایی که سبب شد تنها چند دهه پس از آغاز شوروی، بحران هویت در میان مردم این کشور شکل بگیرد و در دهه ۱۹۸۰ علائم آن کاملا شکار شود و به اعتقاد بسیاری از پژوهشگران، یکی از مهمترین عوامل فروپاشی شوروی در کنار بلندپروازی‌ها شوروی در سیاست خارجی (جنگ سرد) را رغم بزند.

شوروی فقط ۷۴ سال عمر کرد، شاید چون دولتمردانش فراموش کرده بودند مردم این کشور که روزگاری برای عبور از قحطی و گرانی و در جستجوی آزادی و پایان جنگ در کنار روشنفکران حقیقی علیه تزار انقلاب کردند؛ نه تنها دچار ابتذال روشنفکران حکومتی شدند و بحران هویت در این جامعه متولد شد؛‌ بلکه از سمتی هزینه رقابت‌های تسلیحاتی و جنگ‌های نیابتی شوروی را نیز باید از اقتصاد کوچکشان می‌پرداختند و در این میان ماشین سرکوب چنان عمل کرده بود که از آزادی و دموکراسی حتی کورسویه‌ای نیز نمانده بود. کلیدواژه‌هایی که برای ورشکستگی و فروپاشی یک حکومت کافی است.

 

نویسنده: احمد وخشیته، استادیار دانشگاه دوستی ملل روسیه

منبع: ستون در حوالی میدان سرخ، روزنامه شرق

 

«در حوالی میدان سرخ» را اینجا بخوانید!